
چراغ عمر فاطمه، گردیده خاموش
بیت امیرالمومنین، گشته سیه پوش
.
امشب حسین بن علی، مادر ندارد
بر روی دامان پدر، سر می گذارد
.
هر شب تماشا می کنم ماه تابانم
دیوار خون آلوده را فاطمه جانم
.
در آن سکوت شب در آن شام غم افزا
می گفت علی کنار آن تربت زهرا
.
پرپر شده شکوفه ی باغ رسالت
فاطمه آن فدایی راه و لایت
.
.
علی آهسته در راز و نیازه
چه سازه بهر تشیع جنازه
بمیرم از غریبی تو مولا
.
غریبم وا غریبم وا غریبا
----
یتیمان پیرهن بر لب گرفتند
فغان و ناله را در دل نهفتند
مرو تازه جوان ای مادر ما
.
غریبم وا غریبم وا غریبا
----
علی زخم رخ او را بشوید
علی خونابه پهلو را بشوید
علی جان می دهد از داغ زهرا
.
غریبم وا غریبم وا غریبا
----
خدا داند که زهرا بی گناه است
ولی مویش سفید رویش سیاه است
علی جان می دهد از داغ زهرا
.
غریبم وا غریبم وا غریبا
----
علی چون گفت طفلانم بیایید
وداع آخرتان را نمائید
بمیرم از غریبی تو مولا
.
غریبم وا غریبم وا غریبا
.
(سبک مدینه شهر پیغمبر)
.
بنال ای دل بسوز ای دل
شب شام غریبان است
علی از دیـده گریـان و
مدینـه بیتالحزان است
.
مدینه! گریه کن امشب
که بیمادر شده زینب
.
****
.
امیرالمؤمنین امشب
کفن کـن جسم زهرا را
ز اشک دیده دریا کن
تمام دشت و صحرا را
.
مدینه! گریه کن امشب
که بیمادر شده زینب
.
****
.
امیرالمؤمنین امشب
کنار تربت زهرا
بنـال آهستهآهسته
کنار تربت زهرا
.
مدینه! گریه کن امشب
که بیمادر شده زینب
.
****
.
مدینه! عالم هستی
شده غمخانۀ حیدر
ببین تابوت زهرا را
به روی شانۀ حیدر
.
مدینه! گریه کن امشب
که بیمادر شده زینب
.
****
.
خداونـدا خداونـدا
بـه یـاد غـربت زهرا
شده اشک علی امشب
گلاب تربت زهرا
.
مدینه! گریه کن امشب
که بیمادر شده زینب
.
****
.
علـی صـورت نهـاده بـر
مـزار یار تنهایش
الهی بشکند دستی
که سیلی زد به زهرایش
.
مدینه! گریه کن امشب
که بیمادر شده زینب
.
****
.
بـه پایان آمـده امشب
امـانتداری مولا
برون کن فاطمه! دستی
برای یاری مولا
.
مدینه! گریه کن امشب
که بیمادر شده زینب
.
آهم رسد به گردون اشکم به رخ روانه
شد قسمتم که شویم جسم تو را شبانه
.
ای یار مهربانم فاطمه ی جوانم
.
امشب رسیده دستم بر بازوی شکسته
بنشینم و بگریم بر پهلوی شکسته
.
ای یار مهربانم فاطمه ی جوانم
.
در موسم جوانی از من تو را گرفتند
با ضرب تازیانه دیگر چرا گرفتند
.
ای یار مهربانم فاطمه ی جوانم
.
بر پیکرت بریزیم از اشک خود ستاره
غسل تو گشته بر من شهادت دوباره
.
ای یار مهربانم فاطمه ی جوانم
.
با چشم بسته خود بر من نظاره داری
چرا به هر دو گوشت یک گوشواره داری
.
ای یار مهربانم فاطمه ی جوانم
.
چون من کسی ندارد مراسم شبانه
هم غسل مخفیانه هم دفن مخفیانه
.
ای یار مهربانم فاطمه ی جوانم
.
بر یار مهربانم خون گریه کن مدینه
هم بر مدال بازو هم بر مدال سینه
.
ای یار مهربانم فاطمه ی جوانم
.
گذشته نیمه اى از شب، دریغا
رسیده جانِ شب بر لب، دریغا
.
چراغ خانه مولاست، خاموش
که شمع انجمن آراست خاموش
.
فغان تا عالم لاهوت مى رفت
به روى شانه ها، تابوت مى رفت
.
على زین غم چنان مات ست و مبهوت
که دستش را گرفته دست تابوت!
.
شگفتا! از على، با آن دلیرى
کند تابوت زهرا، دستگیرى!
.
به مژگان ترش یاقوت مى سُفت
سرشک از دیده مى بارید و مى گفت
.
که: اى گل نیستى تا بوت بویم
مگر بوى تو از تابوت بویم
.
جدا از تو دل، آرامى ندارد
على بى تو دلارامى ندارد
.
چنان در ماتمش از خویش مى رفت
که خون از چشم غیر و خویش مى رفت
.
که دیده در دل شب، بلبلى را
که زیرِ گل نهان سازد گلى را
.
ز بیتابى، گریبان چاک مى کرد
جهانى را به زیر خاک مى کرد
.
على با دست خود، خشت لحد چید
بساط ماتم خود تا ابد چید
.
دل خود را به غم دمساز مى کرد
کفن از روى زهرا باز مى کرد
.
تو گویى ز آن رخ گردیده نیلى
به رخسار على مى خورد سیلى!
.
از آن دامان خود پر لاله مى کرد
که چون نى، بندبندش ناله مى کرد
.
على، در خاک زهرا را نهان کرد
نهان در قطره، بحر بى کران کرد
.
گُل خود را به زیر گِل نهان دید
بهار زندگانى را، خزان دید
.
شد از سوز درون، شمع مزارش
على با آب و آتش بود کارش!
.
چنان از سوز دل، بیتاب مى شد
که شمع هستىِ او، آب مى شد
.
غم پروانه اش، بیتاب مى کرد
على را قطره قطره آب مى کرد
.
چو بر خاک مزارش دیده مى دوخت
سراپا در میان شعله مى سوخت
.
مگر او گیرد از دست خدا، دست
که دشمن بعد او، دست على بست
.
ساعت سخت فراق آغاز شد
مخفی و آهسته درها باز شد
.
شد برون آرام با رنج و ملال
هفت مرد و چار طفل خردسال
.
چار تن دارند تابوتی به دوش
دیده گریان سینه سوزان لب خموش
.
در دل تابوت جان حیدر است
هستی و تاب و توان حیدر است
.
گوئی آنشب مخفی از چشم همه
هم علی تشییع شد هم فاطمه
.
شهر پیغمبر محیط غم شده
زانوی سردار خیبر خم شده
.
آسمان بر اشک او مبهوت بود
جان شیرینش در آن تابوت بود
.
کم کم از دستش زمام صبر رفت
با دو زانو تا کنار قبر رفت
.
کرد چشمی جانب تابوت باز
گشت با جانان خود گرم نیاز
.
کای وجودت عرش حق را قائمه
یاریم کن یاریم کن فاطمه
.
یاریم کن کز زمین بردارمت
با دو دست خود به گِل بسپارمت
.
وای بر من مرده ام یا زنده ام
قبر تو یا قبر خود را کنده ام
.
آسمان، اشک علی را پاک کن
جای محبوبم مرا در خاک کن
.
این چراغِ چشم خونبار من است
این همان تنهاترین یار من است
.
ناگهان از آن بهشت بی نشان
گشت بیرون دست های باغبان
.
کای شکسته بال و پر بلبل بیا
وی به قلبت مانده داغ گل بیا
.
باغبانم، هست و بودم را بده
یا علی یاس کبودم را بده
.
از چه یاسم این چنین پرپر شده
لاله من باغ نیلوفر شده
.
ای بیابان گِل زاشک جاری ات
آفرین بر این امانت داری ات
.
باغبان تا یاس پرپر را گرفت
اشک خجلت چشم حیدر را گرفت
.
یا محمد از رخت شرمنده ام
فاطمه جان داده و من زنده ام
.
شاخة یاست اگر بشکسته بود
دستهای باغبانت بسته بود
.
یا محمد دخترت در خاک خفت
دردهای خویش را با من نگفت
.
اینکه بگرفتیش جانان من است
بلکه هم جان تو، هم جان من است
.
قلزم خون کاسة صبر علیست
خانة بی فاطمه قبر علیست
.
غصه ها را در دل صد چاک ریخت
بر تن محبوبه خود خاک ریخت
.
زمزم از دریای چشمش سر گرفت
مثل کعبه قبر را در برگرفت
.
ناله زد کای با وفا یار علی
ای چراغ چشم بیدار علی
.
همسرم دستی برون از خاک کن
اشک از رخسار حیدر پاک کن
.
اشک من در دیده بی لبخند تو است
تکیه گاهم شانه فرزند تو است
.
بعد از آن سیلی دگر چشمان زهرا وانشد
.
ازهمان شب که علی تابوت رابرشانه برد
زائر زهرا شدن جز نیمه ی شبها نشد
.
بعد زهرا مرتضی ماند و غم زخم زبان
هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد
.
زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها
مادرم افتاد پشت در و دیگر پانشد
.
سالها رفت و غروبی خیمه ها آتش گرفت
هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغانشد
.
هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید
هیچ جایی بر سر پیراهنی دعوا نشد
.
مدینه اَلا عاشقان را وطن
تو را خوانم و با تو گویم سخن
گُواهِ غمم اشک جاریِ من
کنم نوحه خوانی به سوز و مِحَن
حسن یا حسن یا حسن یا حسن...
.
غریبی و با جانِ ما آشنا
بقیعِ تو رضوان و فردوسِ ما
زنم پر سوی گنبد مصطفی
منم سائلِ درگهِ مجتبی
حسن یا حسن یا حسن یا حسن...
.
مدینه پس از سوگ طاها چه شد
جنایاتِ بی حدّ اعدا چه شد
طناب و دو دستان مولا چه شد
به پشت درِ خانه زهرا چه شد
سلامٌ عَلیٰ بَضعَةِ المصطفیٰ...
.
امان از دلِ زار و مضطر شده
امان از گلِ یاسِ پرپر شده
پر از داغ او قلب حیدر شده
که صدپاره اوراقِ کوثر شده
سلامٌ عَلیٰ بَضعَةِ المصطفیٰ...
.
شده جان زهرای اطهر فدا
به راه تَقَرّب به ذات خدا
غَمش ابتدای غم کربلا
که سرها رَوَد بر روی نیزه ها
سلامٌ عَلیٰ ساکنِ کربلا...
.
به نهی زِ منکَر حسین کشته شد
ز شمشیر و خنجر حسین کشته شد
به مقتل مُکرّر حسین کشته شد
که از بُغض حیدر حسین کشته شد
سلامٌ عَلیٰ ساکنِ کربلا...
.
نیمه شب بود و لبی خاموش داشت
باغبان تابوت گل بردوش داشت
.
گاه خوناب دل از دیده فشاند
گاه می رفت وگهی از پای ماند
.
گه شرر برعالم لاهوت زد
گاه سربر چوبه ی تابوت زد
.
زیر لب می کرد این سان زمزمه
ای تمام هستی من فاطمه
.
ای که نیلی شد زسیلی روی تو
شد دلم بشکسته چون پهلوی تو
.
کی گمانم بود درشامی خموش
چوبه ی تابوت توگیرم به دوش
.
با دلی از داغ زهرا چاک چاک
بُرد او را تا به منزلگاه خاک
.
کرد قدری کعبه ی دل راطواف
یادش آمد ازشبانگاه زفاف
.
آن شبی که مصطفی باقلب شاد
دست زهرا رابه دست او نهاد
.
گفت برحیدر امانتدار باش
اوتورا یار وتو اورا یار باش
.
ناگهان اشکش امانش رابرید
پای خود رابی توان وتاب دید
.
آسمان دیده را پُرآه کرد
روی برقبر رسول الله کرد
.
گفت برختم رسولان مبین
لحظه ای احوال حیدر راببین
.
ازغم زهرای تو آکنده ام
از امانتداریم شرمنده ام
.
بازوی این گل کبود وخسته است
شاخه ای ازپهلویش بشکسته است
.
گرگل یاست شده این سان کبود
دست من را امر صبرت بسته بود
.
ریسمان برگردنم انداختند
قدرما را لحظه ای نشناختند
.
فاتح خیبر ندارد طاقتی
در وجود من نمانده قوتی
.
رفت از دست علی خیر کثیر
این امانت را ز دستانم بگیر
.
خود بپرس ازاو چه آمد برسرش
وز چه رو گلچین نموده پرپرش
.
اشک ره بردیده ی حیدر گرفت
یاس خود را دست پیغمبر گرفت
.
کم کم اشک چشم او خوناب شد
نیمه شب شمع وجودش آب شد
.
ریخت بریاس کبود خود چوخاک
زدصدا یافاطمه روحی فداک
.
بی تو دنیا برعلی شد چون قفس
کاش بیرون آید این جان بانفس
.
شد زداغ تو دل من چاک چاک
کاش من جای توبودم زیر خاک
.
رفتی از کف یارهجده ساله ام
بعد تو من غرق اشک وناله ام
.
گرید ازداغت حسن با زینبین
رفتی ومن ماندم اشک حسین
.
بعد تو کارم به غیراز آه نیست
محرم رازم به غیر از چاه نیست
.
تاحدیث غم کنار قبر خواند
پس دورکعت اونماز صبرخواند
.
گفت بایزدان که صبرم کم شده
پشتم ازبار مصیبت خم شده
.
ای خدا آگه ز حال من تویی
مرهم بشکسته بال من تویی
.
چون توییدراین بلایا یاورم
راضیم ازآن چه آمد برسرم
.
ای «وفایی»با غم وبا زمزمه
رفت سوی خانه ی بی فاطمه
.
تازیانه خصم اگر بر دخت پیغمبر نمی زد
کعب نی هرگز کسی بر زینب اطهر نمی زد
.
گر نمی شد حق حیدر غصب تا روز قیامت
پشت پا کس بر حقوق آل پیغمبر نمی زد
.
دشمن بیرحم اگر بر بیت وحی آتش نمی زد
عصر عاشورا کسی بر خیمه ها آذر نمی زد
.
محسن ششماهه گر مقتول پشت در نمیشد
حرمله تیری به حلقوم علی اصغر نمی زد
.
فاطمه گر کشته راه امام خود نمی شد
زینب غمدیده هم بر چوب محمل سر نمی زد
.
فرق مولا گر نمی شد منشق از تیغ مخالف
تیغ، هرگز خصم بر فرق علی اکبر نمی زد
.
خار اگر در دیده مولا علی از کین نمی رفت
تیر کس بر دیده عباس آب آور نمی زد
.
دختر غمدیده ویران نشین، سیلی نمی خورد
خصم اگر در کوچه، سیلی بر رخ مادر نمی زد
.
.
اهل جحیم، شعله بـه باغ جنان زدند
با این شرر شراره به هفت آسمان زدند
.
با ضـرب تازیانـه و ضـرب غلاف تیغ
بر جسم پاک فاطمه تا پای جان زدند
.
با کینـۀ غدیــر بــه نامـوس کبریـا،
تا داشتند اهـل سقیفـه تـوان، زدند
.
بر صورتی کـه مصحف پروردگار بود
سیلی به پیش چشم امام زمان زدند
.
این غم کجا بـرم که سر منبر رسول
بنشسته و به فاطمه زخم زبان زدند؟
.
اذن دخــول اگــر نگــرفتند در ورود
دیگـر چــرا لگـد بـه در آستـان زدند؟
.
آن ضربهای که خورد به بازوی فاطمه
تـا روز حشـر بـر جگـر شیعیـان زدند
.
«میثم!» همان لگد که به پهلوی او رسید
بر پهلـوی رسـول خدا بیگمـان زدند
.
رفتی و مانده در دلم نالۀ بیصدای تو
چه زود مستجاب شد فاطمه جان دعای تو
.
تو تا حیات داشتی بهر علی گریستی
علی به طول عمر خود گریه کند برای تو
.
دست خزان رسید و زد لطمه به برگ یاس من
کاش کبود میشدی صورت من به جای تو
.
بعد شهادت تو چون وارد خانه میشوم
مینگرم به هر طرف میشنوم صدای تو
.
بود من و نبود من، رکن همه وجود من
با چه گناه پشت در شکست دندههای تو
.
روز ز پا نشستهای روز دو دیده بستهای
شب ز چه رفت زیر گل روی خدانمای تو
.
تویی که با نثار جان گشود بین دشمنان
بازوی بستۀ مرا دست گرهگشای تو
.
هم زره علی شدی هم سپر علی شدی
فدایی ره علی، علی شود فدای تو
.
تو زیر تازیانهها دویده در قفای من
چهار طفل نازنین دویده در قفای تو
.
قسم به اشک ماتمت قبول کن که میثمت
ریخته با شرار جان پارۀ دل به پای تو
.
بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته
به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته
.
بریز آب روان تا من، بشویم مخفی از دشمن
تنش از زیر پیراهن، ولی آهسته آهسته
.
ببین بشکسته پهلویش، سیه گردیده بازویش
تو خود ریز آب بر رویش، ولی آهسته آهسته
.
همه خواب و علی بیدار، سرش بنهاده بر دیوار
بگرید از فراق یار، ولی آهسته آهسته
.
حسن ای نورچشمانم حسین ای راحت جانم
بنالید ای عزیزانم، ولی آهسته آهسته
.
بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب
بخوان او را به تاب و تب، ولی آهسته آهسته
.
روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او
کنم زاری ز داغ او، ولی آهسته آهسته
.
** به خدایی خداوند در این صحنة ایجاد علی دوست تر از فاطمه نبود
به پیمبر قسم از فاطمه بایست بگیریم همه درس ولایت،
.
به علی دوستی فاطمه سوگند بخوانید به تاریخ و ببینید که با پهلوی بشکسته و بازوی ورم کرده و با سقط جنینش ز فشار در و دیوار و کبودی رخ چون گل یاسش به دفاع علی از جا حرکت کرد
.
سپس یک تنه استاد و ندا داد که من در دل دشمن تک و تنها به علی یاور و یارم،
نگذارم نگذارم که شود یک سر مو از سر او کم،
.
منم و مهر و ولایش سر و جانم به فدایش،
ز ازل گفتم و گویم که علی هست من و من همه اویم
.
به خدا یا که علی را به سوی خانه برم
یا که چو شش ماهة خود کشته در این راه شوم
.
این من و این بازو این صورت و این سینه و این محسن مظلوم،
بگیرم جلو فتنه و بیداد شما را
.
بعد از این فاجعه شد دست ستم باز و دگر کشتن اولاد علی تا ابد الدهر شد آغاز
.
شروعش ز در خانة زهراست سپس کشتن مولا
پس از آن قتل حسن پس از آن فاجعة کرب و بلا ریختن خون حسین ابن علی بود و جوانان بنی هاشم و هفتاد دو سرباز رشیدش
پس از آن کودک شش ماهة معصوم شهیدش
.
چه شهیدان عزیزی که از این سلسله تقدیم خدا گشت
یکی مالک اشتر یکی عمار یکی میثم تمار یکی حجر و رشید است و سعید ابن جبیر است
.
هزاران و هزاران و هزاران تن از اینان که بریدند سر از پیکرشان فرقة اشرار
به این جرم که بودند طرفدار علی حیدر کرار
.
و هنوز از دم شمشیر سقیفه به ستم خون محبان علی ریزد و ریزد
مگر آن روز که مهدی بستاند ز عدو داد تمام شهدا را
.